محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4908

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفت : « من كشتار را خوش ندارم » گفتم : « شاهى مىخواهى و كشتار را خوش ندارى ؟ » محمد بن عمر گويد : وقتى خبر كشته شدن محمد بن عبد الله ، برادر ابراهيم به دو رسيد به آهنگ ابو جعفر منصور كه در كوفه بود برون شد ، ابو جعفر به عيسى بن موسى نوشت و اين را به دو خبر داد و دستور داد بنزد وى رود ، فرستادهء ابو جعفر و نامهء وى وقتى رسيد كه عيسى احرام عمره بسته بود ، كه از آن چشم پوشيد و سوى ابو - جعفر رفت كه وى را با سرداران و سلاح و سپاه سوى ابراهيم بن عبد الله فرستاد . گويد : ابراهيم نيز بيامد ، جمعى انبوه از مردمان گونه گون با وى بودند بيشتر از جمع عيسى بن موسى . در باخمرى ، شانزده فرسنگى كوفه ، تلاقى كردند در آنجا نبردى سخت كردند . حميد بن قحطبه كه بر مقدمهء عيسى بن موسى بود هزيمت شد و كسان نيز با وى هزيمت شدند ، موسى راه آنها را گرفت و خدا و اطاعت را به يادشان مىآورد اما به دو نمىپرداختند و به هزيمت مىرفتند . حميد بن قحطبه نيز به هزيمت بيامد ، عيسى بن موسى به دو گفت : « اى حميد ، خدا را خدا را ، و اطاعت را به ياد آر . » گفت : « در هزيمت اطاعت نيست . » گويد : همه مردم برفتند چنان كه كس پيش روى عيسى بن موسى و سپاه ابراهيم ابن عبد الله نماند . عيسى بن موسى در همانجا كه بود بماند و از جاى نرفت ، وى با يكصد كس از خاصان و اطرافيان خويش بود . به دو گفتند : « خداى امير را قرين صلاح بدارد ، چه شود اگر از اينجا به روى تا كسان سوى تو آيند و با آنها حمله برى . » گفت : هرگز از اينجاى نمىروم تا كشته شوم يا خدا به دست من فتح آرد و نگويند هزيمت شد . » اسحاق بن عيسى گويد : از عيسى بن موسى شنيدم كه مىگفت : « وقتى امير مؤمنان